186. تبارکالله از این فتنهها که در سر ماست - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:12
الان نیا. الان تایمِ من نیست؛ وسط این شلوغی و اعصابِ بهم ریخته. الان تایم من نیست؛ زیر این آفتاب پر نور. یه وقتی بیا پیش من، که وقتِ من باشه، وقت خودم و فقط خودم. یه وقتی بیا که نور کم باشه، یه وقتی ب
187. نامه به کودکی که -اتفاقاً- زاده شد. - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 8:12
دختر قشنگم؛من قبل از تو، خوب نبود رابطهم با بچهها. همش به مامانت میگفتم بیخیالِ بچه بشه. آخه اون همیشه بچهها رو دوست داشت. خوب باهاشون کنار میاومد. آرزوش بود یه دختر داشته باشه و بزرگش کنه و ماما
174. - تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:49
هر دفعه که بخوام چک کنم که هنوز دوستت دارم یا نه؛ خیلی باید سختی بکشم، خیلی.
175. What's in your head? Zombie - تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:49
برای سالها، فقط سعی کردم که ثابت کنم اینکه بیشتر وقتها حالم از خودم بد است، ربطی به چیزی ندارد. یعنی همچنان میتوانم افرادی را دیوانهوار دوست داشتهباشم. میتوانم عاشق شوم. میتوانم محبت کنم و مورد محبت واقع شوم. میتوانم همهی این چیزها را تجربه کنم و خودم را تویشان نادیده بگیرم تا حالم بد نشود.دوست داشت...
176. - تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 11:49
یک نمای کوتاه از کارتون بابا لنگدراز؛جودی تند تند میدود و در همان حال به شدت گریه میکند و لای هقهق هایش مرتب تکرار میکند "معذرت میخوام... معذرت میخوام".+تاریخ پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 20:20 نویسنده نگین | Let's block ads! (Why?)
153. بهِل کاین آسمان پاک/ چرا گاهِ کسانی چون مسیح و دیگران باشد - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 5:32
سه ره پیداستنوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگرنخستین: راهِ نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش ناماگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرامسه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ استو هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
154. Thanks for loving me, cause you're doing it perfectly - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 5:32
سرما خورده بودم؛ یکی از بدترین سرماخوردگی های عمرم. بدنم درد میکرد و سرم بیشتر. توی یک اتاقی بودیم که هیچکس نبود. سرم را گذاشتم روی پایش و چشمهایم را بستم. کمتر از چند ثانیه طول کشید تا خوابم برد.اکثراً توی خواب ناآرامم. اینبار هم یکهو با لرزش شدیدی از خواب پریدم. برای کمتر از یک ثانیه نمیدانستم کجا...
155. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ؟ - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 5:32
155. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ؟ لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدوَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِوَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ... +تاریخ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶ساعت 16:52 نویسنده نگین |
146. وقتی من اینچنین کودکانه شاد و سرخوشم. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
دیگر نمیدانم چطور بگویم که چرا روز تولد و چرا این همه اهمیت به آن از سمت من. شاید خودم هم نمیدانم. روز تولد اما هنوز مهم است. از مهمترین ها.تو هم مهمی. از مهمترین ها.مهمترین ضربدر مهمترین آن قدر بزرگ است که کهکشان را پاره میکند.که مصداقش میشود اینکه"تولد"ِ "تو" همه چیز را جرواجر کرده است.-إِذَا زُلْ...
147. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
147. یک اکیپ سه نفره را ۲ بار در ۲ جا و زمان مختلف و نامربوط دیدم. فکر کردم که شاید از دید آنها این اتفاق و همچنین سیاهپوش بودنِ من شوم تلقی شود. +تاریخ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ساعت 15:55 نویسنده نگین |
148. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
تو که زود از پیش من میروی، صبحِ بعد از تو خواب مرا میبرد و به موقع بیدارم نمیشوم تو که زود از پیش من میروی، چیزی برای صبحانه خوردن پیدا نمیکنم تو که زود از پیش من میروی، دیرم میشود تو که زود از پیش من میروی، هیچ ماشینی حاضر نیست مرا تا مترو ببرد تو که زود از پیش من میروی، محض اینکه به ایستگاه میرسم ...
149. "مَن عشق شیئاً اعشی بصره و اعمی قلبه "... - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
... استناد کرد به این جمله و گفت: پس آخه چرا تو بد های منو انقدر بزرگ و غیر قابل چشم پوشی می‌بینی؟ یادم نمیاد در جواب جز نگاه کاری کرده باشم.
150. از تو که نیستی. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
شاید همان وقتی که گفتم تو درست به اندازه ی "سیمرغ" افسانه‌ای، راست گفته بودم.
151. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
رفیقِ من.گاهی اوقات تو را که می‌بینم، غم و غصه‌هایت را در نظر نمی‌گیرم.انگار که وجود ندارند.مرا می‌بخشی؟
152. - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 2:01
  ... بازم مال منیپساگه بتببازمبازم مال همیم.
135. - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:12
میگه: کلّهتو ببر بیرون از پنجره بذا آفتاب سگیِ این موقع های تهران خشک کنه اشکاتو؛بعد یه چند تا توت سیاه بزن همه چی رو بشوره ببره پایین../ :]
136. انگار زندگی هم جور بود باهامون. - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:12
پرت شویم به سالهای پیش؛ آهنگ نکنی باور/ زدبازی .
137. آب ما را حل خواهد کرد. - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:12
بغض کردهام. دلم میخواهد یک گوشه بایستم و دل خوش کنم به اینکه اوضاع تا ابد همین نمیماند. دلم میخواهد تمام شود. تمامِ این داستان تمام شود و دیگر نام و نشانی هم از آن نماند. میخواهم خوبیها و بدیهایش، یکجا، نیست و نابود شوند. بیشتر از یک سال و یک ماه از شروعش میگذرد و همین الآن دقیقاً همان وقتی است که م...
138. The thrill of knowing how alone we are, unknown we are - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:12
138. The thrill of knowing how alone we are, unknown we are تموم شدنش مثل این میمونه که یکی از بزرگترین و پر نور ترین ستاره های کهکشان خاموش شه و تبدیل به بخار بشه. از آدمای رو زمین کسی هست که اینو بفهمه؟ کسی که اونقدر بادقت باشه که بفهمه یه نقطهی نور از آسمون کم شده؟ نه نیست. همچین کسی نیست. ولی من...
139. salvatore - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:12
آنچنان معجزهآسا احیا شدم و نجات پیدا کردم، که نمیتوانستم این اتفاق را به جریانات مادی و انسانیِ معمولی ربط دهم.این تجربیات اثیری، مرا از همیشه بیشتر نسبت به حالات عادی و روزمره دلسرد میکند.- بهش گفتم گریه کن. گفت نمیتونم. با چشمای قرمز نگاهم کرد و گفت بلد نیستم اصلاً. سرش رو با دستام گرفتم و محکم بغ...